فرامرز آصف - عروس مهتاب
مرجع کد آهنگ : ميهن کد

طلوع عشق

 
   

 

طلوع عشق
 

سارا

تمامی مطالب این وبلاگ رو تقدیم می کنم به همسر عزیزم که توی همه مشکلاتم مثل کوه پشت سرم ایستاده

» صفحه نخست
» عناوین مطالب وبلاگ
» مهر ٩۱ » اسفند ٩٠ » بهمن ٩٠ » دی ٩٠ » آذر ٩٠ » آبان ٩٠ » مهر ٩٠ » شهریور ٩٠ » امرداد ٩٠ » تیر ٩٠ » خرداد ٩٠ » اردیبهشت ٩٠ » فروردین ٩٠ » اسفند ۸٩
 
» دلتنگی
» ۱٠ مهر ۱۳٩۱
» ٢٥ اسفند ۱۳٩٠
» میلاد عشق
» احساس
» دل نوشته
» دل شکسته
» حسرت تنهایی
» شعر شب یلدا
» السلام علیک یا اباعبدالله (ع)
 

دارا و ندار ٢۸ آبان ۱۳٩٠
 

هوا بدجورى طوفانى بود و آن پسر و دختر کوچولو حسابى مچاله شده بودند
هر دو لباس هاى کهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى لرزیدند.
پسرک پرسید : «ببخشید خانم! شما کاغذ باطله دارین»
کاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم به آن ها کمک کنم. مى خواستم یک جورى از سر خودم بازشان کنم که چشمم به پاهاى کوچک آن ها افتاد که توى دمپایى هاى کهنه ی کوچکشان قرمز شده بود.
گفتم: «بیایید تو یه فنجون شیرکاکائوى گرم براتون درست کنم.»
آن ها را داخل آشپزخانه بردم و کنار بخارى نشاندم تا پاهایشان را گرم کنند. بعد یک فنجان شیرکاکائو و کمى نان برشته و مربا بهشان دادم و مشغول کار خودم شدم. زیر چشمى دیدم که دختر کوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خیره به آن نگاه کرد.
بعد پرسید: «ببخشید خانم! شما پولدارین»
نگاهى به روکش نخ نماى مبل هایمان انداختم و گفتم: «من اوه ... نه!»
دختر کوچولو فنجان را با احتیاط روى نعلبکى آن گذاشت و گفت: «آخه رنگ فنجون و نعلبکى اش به هم مى خوره.»
آن ها درحالى که بسته هاى کاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند، رفتند.
فنجان هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولین بار در عمرم به رنگ آن ها دقت کردم. بعد سیب زمینى ها را داخل آبگوشت ریختم و هم زدم. سیب زمینى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، همسرم، یک شغل خوب و دائمى، همه ی این ها به هم مى آمدند. صندلى ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجایشان گذاشتم و اتاق نشیمن کوچک خانه ی مان را مرتب کردم.
لکه هاى کوچک دمپایى را از کنار بخارى، پاک نکردم.
مى خواهم همیشه آن ها را همان جا نگه دارم که هیچ وقت یادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم.
 
ماریون دولن
 

 

پيام هاي ديگران ()

 
 
 

عید غدیر خم ٢۳ آبان ۱۳٩٠
 

 

چون نامه ی اعمال مرا پیچیدند

بردند به میزان عمل سنجیدند

بیش از همه کس گناه ما بود ولی

آن را به محبت علی بخشیدند

 

 

من این عید بزرگ و میمون را به تمام دوستای گلم و به خصوص همسر عزیزم که (سید ) هم هست تبریک میگم . علی جون عیدت مبارک نفسم .

 

 

 

نازد به خودش خدا که حیدر دارد 

 دریای فضائلی مطهر دارد

 

همتای علی نخواهد آمد والله 

 صد بار اگر کعبه ترک بردارد

 

 

تشویقعید غدیر خم مبارک بادتشویق

 


 

پيام هاي ديگران ()

 
 
 

پیوندتان مبارک ٢۱ آبان ۱۳٩٠
 

 

 

دیشب عروسی یکی از بهترین دوستام بود . خیلی ناراحتم که از اینجا رفت اصفهان برای شروع زندگی مشترک و منو تو این شهر غریب تنها گذاشت . مونا جان امیدوارم هرجا که هستی خوشبخت بشی عزیزم .


 

پيام هاي ديگران ()

 
 
 

راههایی برای زندگی بهتر ۱٤ آبان ۱۳٩٠
 

  Acer 13.3 inches
 

 

پرسیدم..... ،چطور ، بهتر زندگی کنم ؟
 
 با کمی مکث جواب داد :
 
گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ،
با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،
و بدون ترس برای آینده آماده شو .
ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .
شک هایت را باور نکن ،
وهیچگاه به باورهایت شک نکن .
زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیکه بدانی چطور زندگی کنی .
 
 
پرسیدم ، آخر .... ،
و او بدون اینکه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :
 
 
مهم این نیست که قشنگ باشی ... ،
قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر .
کوچک باش و عاشق ... که عشق ، خود میداند آئین بزرگ کردنت را ..
بگذارعشق خاصیت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسی .
موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن ..
داشتم به سخنانش فکر میکردم که نفسی تازه کرد وادامه داد ...  

 


 
هر روز صبح در آفریقا ، آهویی از خواب بیدار میشود و برای زندگی کردن و امرار معاش در صحرا میچراید ،
آهو میداند که باید از شیر سریعتر بدود ، در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد ،
شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد ، که میداند باید از آهو سریعتر بدود ، تا گرسنه نماند ..
مهم این نیست که تو شیر باشی یا آهو ... ،
مهم اینست که با طلوع آفتاب از خواب بر خیزی و برای زندگیت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن کنی ..
به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی میخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ،
که چین از چروک پیشانیش باز کرد و با نگاهی به من اضافه کرد :
زلال باش .... ،‌ زلال باش .... ،
فرقی نمی کند که گودال کوچک آبی باشی ، یا دریای بیکران ،
زلال که باشی ، آسمان در تو پیداست.

 
دو چیز را همیشه فراموش کن:
خوبی که به کسی می کنی
بدی که کسی به تو می کند
 
 
همیشه به یاد داشته باش:
در مجلسی وارد شدی زبانت را نگه دار
در سفره ای نشستی شکمت را نگه دار
در خانه ای وارد شدی چشمانت را نگه دار
در نماز ایستادی دلت را نگه دار
 
 
دنیا دو روز است:
یک با تو و یک روز علیه تو
روزی که با توست مغرور مشو و روزی که علیه توست مایوس نشو. چرا که هر دو پایان پذیرند.
به چشمانت بیاموز که هر کسی ارزش نگاه ندارد
به دستانت بیاموز که هر گلی ارزش چیدن ندارد
به دلت بیاموز که هر عشقی ارزش پرورش ندارد
 
 
دو چیز را از هم جدا کن:
عشق و هوس
 
 
چون اولی مقدس است و دومی شیطانی، اولی تو را به پاکی می برد و دومی به پلیدی.
 
در دنیا فقط 3 نفر هستند که بدون هیچ چشمداشت و منتی و فقط به خاطر خودت خواسته هایت را بر طرف میکنند، پدر و مادرت و نفر سومی که خودت پیدایش میکنی، مواظب باش که از دستش ندهی و بدان که تو هم برای او نفر سوم خواهی بود.
 
چشم و زبان ، دو سلاح بزرگ در نزد تواند، چگونه از آنها استفاده میکنی؟ مانند تیری زهرآلود یا آفتابی جهانتاب، زندگی گیر یا زندگی بخش؟
 
بدان که قلبت کوچک است پس نمیتوانی تقسیمش کنی، هرگاه خواستی آنرا ببخشی با تمام وجودت ببخش که کوچکیش جبران شود.
 
هیچگاه عشق را با محبت، دلسوزی، ترحم و دوست داشتن یکی ندان، همه اینها اجزاء کوچکتر عشق هستند نه خود عشق.
 
همیشه با خدا درد دل کن نه با خلق خدا و فقط به او توکل کن، آنگاه می بینی که چگونه قبل از اینکه خودت دست به کار شوی ، کارها به خوبی پیش می روند.
 
از خدا خواستن عزت است، اگر برآورده شود رحمت است و اگر نشود حکمت است.
 
از خلق خدا خواستن خفت است، اگر برآورده شود منت است اگر نشود ذلت است.

 

پس هر چه می خواهی از خدا بخواه و در نظر داشته باش که برای او غیر ممکن وجود ندارد و تمام غیر ممکن ها فقط برای

 


 

پيام هاي ديگران ()

 
 
 

دلتنگی ٩ آبان ۱۳٩٠
 

 

 

دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده

 

اینقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده

 

دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده

 

تنها مدارا می کنیم دنیا عجب جایی شده

 

 * * *

 

هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم

 

آینده ی این خونه رو با شمع روشن میکنم

 

* * *

 

در حسرت فردای تو تقویمو پر می کنم

 

هر روز این تنهایی رو فردا تصور میکنم

 

هم سنگ این روزای من تنها شبم تاریک نیست

 

اینجا به جز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست

 

بی دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست

 

غم دل با که توان گفت که غمخواری نیست

 

شب به بالین من خسته به غیر از غم دوست

 

زآشنایان کهن یار و پرستاری نیست

 

یا رب این شهر چه شهری است که صد یوسف دل

 

به کلافی بفروشیم و خریداری نیست

 

فکر بهبود خود ای دل بکن از جای دگر

 

کاندر این شهر طبیب دل بیماری نیست

 


 

پيام هاي ديگران ()

 
 
» سارا
» مسعود گل محمدی
» فرشته نجات
» عشقم
» ساحل
» 69120
» قناری
» نگین
» شیما
» مگی
» ندا
» خان دایی
» سروناز شیراز
» سارا جون
» مژگان جون
» فرحناز جون
» سحر جون
» نسیمه جون
» دایی جون
» عاطی جون
» نیلوجون
» ماندانا جون
» دریای دل
» نکیسا
» سارا کوچولو
  RSS 2.0  

 

 

Weblog Template By Blog Skin

قالب وبلاگ