دل شکسته

 

از انسانها غمی به دل نگیر زیرا خود نیز غمگینند ، با آنکه تنهایند ولی از خود می گریزند ، زیرا به خود ، عشق خود و حقیقت خود شک دارند ، پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند..........!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

(دکتر علی شریعتی)

/ 9 نظر / 7 بازدید
sara

شلااااااااااام! خوفی؟ دلم برات تنگولیده بود[ماچ] واقعا دکتر علی شریعتی چقدر قشنگ گفته![قلب]

علی

[نیشخند] سلام . واقعا دکتر شریعتی عجب حرفهایی زده ها . [رویا][رویا]

شیما

غم.........تنهایی.......گریز.................نمیدونم............... زندگی ضرب زمین در ضربان دل ماست.[ناراحت]

ایمان سجادی

سابقا از شما پست هایی با محتوای ملی گرایانه دیده بودم که ایران را ستایش کرده بودید(البته اگر اشتباه نکنم). اینطور بنظرم می آید که شما از جناب شریعتی صرفا به مطالعه سخنان حکیمانه و کوتاه ایشان قناعت کرده اید. ملی گراها اصولا و عموما از جناب دکتر شریعتی بدلیل توهین های مکرر ایشان به زرتشت و تاریخ پرافتخار ایران در کتابهایی همانند((فاطمه فاطمه است- آری ایچنین بود ای برادر و...))نفرتی عمیق در دل دارند! خاطر دارم دورانی بود که ما را عشق به شریعتی دربر گرفته بود و یکی از اساتید(دکتر مقامی)وقتی این هلاوت را دید فقط به ما گفت: شریعتی را آنقدر بزرگ نکنید. چون او روزی در ذهن شما خواهدشکست و انروز شما دچار دوگانگی میشوید! "پوزش از زیادی سخن"

ترنم باران

سلام مرسی که به وبم سر زدی[گل] زندگي در قلب من طوفان غم دارد ولي خنده بر لب مي زنم تا کس نداند راز من در سراشيبي که نامش زندگيست با همه افتادگي ها مي روم مي روم شايد که در دشتي بزرگ بازيابم آنچه را گم كرده ام...

علی

روزي دل من که تهي بود و غريب از شهر سکوت به ديار تو رسيد در شهر صدا که پر از زمزمه بود تنها دل من قصه ي مهر تو شنيد چشم تو مرا به شب خاطره برد در سينه دلم از تو و ياد تو تپيد در سينه ي سردم ، اين شهر سکوت ديوار سکوت به صداي تو شکست شد شهر هياهو ، اين سينه ي من فرياد دلم به لبانم بنشست خورشيد مني ، منم آن بوته ي دشت من زنده ام از نور تو اي چشمه ي نور درياي مني ، منم آن قايق خرد با خود تو مرا مي بري تا ساحل دور اکنون تو مرا همه شوري و صدا اکنون تو مرا همه نوري و اميد در باغ دلم بنشين بار دگر اي پيکر تو ، چو گل ياس سپيد

علی

انگار با من از همه کس آشناتري از هر صداي خوب برايم صداتري آيينه اي به پاکي سر چشمه ي يقين با اينکه روبروي مني و مکدري تو عطر هر سيده و نجواي هر نسيم تو انتهاي هر ره و آن سوي هر دري لالاي پر نوازش باران نم نمي خاک مرا به خواب گل سرخ مي بري انگار با من از همه کس آشناتري از هر صدا خوب برايم صداتري درهاي ناگشوده ي معناي هر غروب مفهوم سر به مهر طلوع مکرري هم روح لحظه هاي شکوفايي و طلوع هم روح لحظه هاي گل ياس پرپري از تو اگر که بگذرم ، از خود گذشته ام هرگز گمان نمي برم از من ، تو بگذري انگار با من از همه کس آشناتري از هر صداي خوب برايم صداتري من غرقه ي تماي غرقاب هاي مرگ تو لحظه ي عزيز رسيدن به بندري من چيره مي شوم به هراس غريب مرگ از تو مراست وعده ي ميلاد ديگري از تو اگر که بگذرم از خود گذشته ام هرگز گمان نمي برم از من تو بگذري انگار با من از همه کس آشناتري از هر صداي خوب برايم صداتري

علی

بي تو خودمو تک و تنها مي بينم هر جا که پا مي ذارم تو رو اونجا مي بينم يادمه چشماي تو پر درد و غصه بود قصه ي غربت تو قد صد تا قصه بود ياد تو هر جا که هستم با منه داره عمر منو آتيش مي زنه ياد تو هر جا که هستم با منه داره عمر منو آتيش مي زنه تو برام خورشيد بودي توي اين دنياي سرد گونه هاي خيسمو دستاي تو پاک مي کرد حالا اون دستا کجاست اون دو تا دستاي خوب چرا بي صدا شده لب قصه هاي خوب من که ياور ندارم اون همه خاطره مرد عاشق آسمونا پشت يک پنجره مرد آسمون سنگي شده خدا انگار خوابيده انگار از اون بالاها گريه ها مو نديده ياد تو هر جا که هستم با منه داره عمر منو آتيش مي زنه ياد تو هر جا که هستم با منه داره عمر منو آتيش مي زنه

مسعود گل محمدی

سلام به اقای سجادی بفرمائید شما که نمی توانید خوب را از بد تمیز دهید و با اندک کلامی نظرتان راجع به افراد تغیر می کند همان بهتر که در ذهن شما بشکند چون شما تاب دید روشنگرایانه دکتر شریعتی را نخواهید داشت و نمی توانید یک ملی گرا باشید . ایران را با بزرگانش دوست داشته باشید تا به افتخار برسید